الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
497
إحياء علوم الدين ( فارسى )
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى ، « 269 » اى ، هر آينه آدمى بىفرمانى كند چون خود را بىنياز بيند . پس همچنين باشد چون به عافيت بىنياز بيند . و يكى از ايشان گفت كه فرعون أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى « 270 » به سبب طول مدت عافيت گفت ، چه چهار صد سال عمر يافت ، سرش درد نكرد ، و تبش نيامد ، و رگى بر وى متغير نشد ، پس ربوبيت دعوى كرد ، و اگر هر روز او را شقيقه « 271 » گرفتى ، هر آينه از فضول مانع شدى ، تا كار به دعوى ربوبيت رسد . « 272 » و پيغامبر - عليه السلام - گفت : أكثروا ذكر هادم اللّذات ، اى ، ذكر شكنندهء لذتها بسيار كنيد . و گفتهاند : تب رسول مرگ است ، و يا دهندهء آن ، و دافع تسويف « 273 » . و حق تعالى : أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَ لا هُمْ يَذَّكَّرُونَ « 274 » اى ، نبينيد كه بر رنجوريها ايشان را ابتلا اختيار فرموده مىشود ، در سالى يك بار يا دو بار ؟ پس توبه نمىكنند و پند نمىگيرند . و گفتهاند كه چون بنده دو بار رنجور شود و توبه نكند ملك الموت گويد : اى غافل ، [ 374 ] رسولى پس از رسولى از من به تو رسيد هيچ اجابت نكردى ! براى آن سلف متوحش گشتندى چون سالى بگذاشتى و به نقصان نفس يا مال ايشان را مصيبتى نرسيدى . و گفتهاند : مؤمن در هر چهل روزى از ترسى و نكبتى خالى نماند . تا به حدى كه روايت كردهاند كه عمار ياسر زنى به زنى كرد و او رنجور نمىشد ، او را اطلاق داد . و زنى را بر پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - عرضه داشتند ، و صفت او بگفتند تا خواست كه به زنى كند ، در اثناى آن گفتند كه هرگز بيمار نشده است . گفت : لا حاجة لي فيها ، اى ، حاجتى به آن ندارم . و پيغامبر - عليه السلام - بيماريها و دردها را ياد فرمود ، چون صداع « 275 » و غير آن ، مردى گفت : صداع چه باشد . من آن را ندانم . گفت : إليك عنّى ، من أراد ان ينظر إلى رجل من اهل النّار فلينظر إلى هذا ، اى ، دور شو از من ، هر كه خواهد كه در مردى از اهل آتش نگرد گو در اين بنگر . و اين بدان است كه در خبر وارد است : انّ الحمّى حظّ المؤمن من نار جهنّم ، اى ، بدرستى كه تب نصيب مؤمن است از آتش دوزخ . و در حديث انس و عايشه - رضى اللّه عنهما - آمده است كه گفتند : يا رسول اللّه ، با شهيدان ، روز قيامت غير ايشان باشد ؟ گفت : آرى ، هر كه مرگ را در روزى بيست بار ياد كند . و در لفظ ديگر : الّذي يذكر ذنوبه فتحزنه ، اى ، آن كه گناهان خود ياد كند ، و آن او را اندوهگين گرداند . و شك نيست در آن كه ذكر مرگ بر بيمار غالبتر باشد . پس چون فايدههاى بيمارى بسيار است ، ترك حيلت براى زوال آن جماعتى صواب دانستند ، چه نفس خود را در آن مزيدى يافتند ، نه از آن روى كه در معالجت نقصانى ديدند . و چگونه در آن نقصانى باشد كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام -
--> ( 269 ) علق 96 - 6 و 7 . ( 270 ) نازعات 79 - 24 . ( 271 ) شقيقه ، درد نصف سر . ( 272 ) تا چه رسد به دعوى ربوبيت . ( 273 ) تسويف ، تأخير . ( 274 ) توبه 9 - 126 . ( 275 ) صداع ، درد سر .